ای فرزندآدم
من بی نیازی هستم که نیازمند نمی شوم
مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن
تا تو را چنان بی نیاز کنم که نیازمند نشوی.
ای فرزند آدم
من زنده ای هستم که نمی میرم
مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن
تا تو را زندگی ای بخشم که نمیری.
ای فرزند ادم
من به هر چه می گویم باش می شود
مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن
تا تو را چنان قرار دهم
که به چیز بگویی باش بشود…
یک برگ توت در اثر تلاش انسان به ابریشم تبدیل می شود.
یک مشت خاک در اثر تلاش انسان به قصری مبدل می شود.
یک درخت سرو در اثر تلاش انسان دگرگون می شود و شکل معبد می گیرد.
یک رشته پشم در اثر تلاش انسان لباس فاخر می شود .
اگر در برگ،خاک،چوب و پشم این امکان هست که از طریق انسان
ارزش خود را صد برابر کنند،
آیا من نمیتوانم با این بدن خاکی که نام مرا حمل می کند
چنین کنم؟!...
((آگ ماندینو))
...
...
...
..!
میلاد امام رضا (ع) مبـــارک
تمام روزهاي ماه را
فسرده مي نمايد و خراب مي کند
و من به يادت اي ديار روشني کنار اين دريچه ها
دلم هواي آفتاب مي کند
خوشا به آب و آسمان آبي ات
به کوههاي سربلند
به دشتهاي پر شقايقت به دره هاي سايه دار
و مردمان سختکوش توده کرده رنج روي رنج
زمين پير پايدار
هواي توست در سرم
اگر چه اين سمند عمر زير ران ناتوان من
به سوي ديگري شتاب مي کند
نه آشنا نه همدمي
نه شانه اي ز دوستي که سر نهي بر آن دمي
تويي و رنج و بيم تو
تويي و بي پناهي عظيم تو
نه هشر و باغ و رود و منظرش
نه خانه ها و کوچه ها نه راه آشناست
نه اين زبان گفتگو زبان دلپذير ماست
تو و هزار درد بي دو
تو و هزار حرف بي جواب
کجا روي ؟ به هر که رو کني تو را جواب مي کند
چراغ مرد خسته را
کسي نمي فروزد از حضور خويش
کسش به نام و نامه و پيام
نوازشي نمي دهد
اگر چه اشک نيم شب
گهي ثواب مي کند
نشسته ام به بزم دوستان و سرخوشم
بگو بخند و شعر و نقل و آفرين و نوش
سخن به هر کلام وشيوهاي ز عهد و از يگانگي است
به دوستي سخن ز جاودانگي ست
امان ز شير و خيال
امان
چه ها که با من اين شکسته خواب مي کند
اگر چه بر دريچه ام در آستان صبح
هنوز هم ملال ابربال مي کشد
ولي من اي ديار روشني
دلم چو شامگاه توست
به سينه ام اجاق شعله خواه توست
نگفتمت دلم هواي آفتاب مي کند ؟
![]()

